تبليغاتX

















 Yahoo ID : shirazjok_ asal



جوک
خانهایمیلآرشیوRss
Search

جوك مودبانه www.shirazjok.blogfa.com  

موضوع: 26 Jul 2006 21:42

 

به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟

 اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خيانت نکني که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتي بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنيا به من مي گن اصغر ويبره

     غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!

      پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"

فيلي در استخري شنا مي كرد. مورچه اي سر رسيد
و گفت: بيا بيرون كارت دارم.
فيل از استخر بيرون آمد. مورچه نگاهي به فيل انداخت و گفت: برو توي آب. فقط مي خواستم ببينم اشتباهي مايوي من را نپوشيده باشي.


              غضنفر ماه رمضان زولوبيا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. يه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبياها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا في الدنيا الحسنه ... کسي به زولوبيا دست نزنه!   


 مردي بدهي و قرض زياد داشت رفت ماشين مدل بالا خريد! زنش پرسيد : آخه مرد با اين وضعي که ما داريم چه وقت ماشين مدل بالا خريدن بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!!

بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!!

 

  يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت  هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!


  ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش


لطيفه هاي ملا نصرالديني

علت جنگ

شخصي از ملا پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ ملا بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري!

راه گم كرده

ملا خود را از دست طلبكاران به مردن مي زند، او را شستشو داده كفن مي كنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان مي برند تا دفن كنند اما تشييع كنندگان راه قبرستان را گم مي كنند و هر چه مي گردند موفق نمي شوند به يافتن راه، ملا كه طاقت خنگي آن ها را نداشت از ميان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!

کندن بال مگس

ملا در اتاقش نشسته بود كه مگسي مزاحم استراحتش مي شود، مگس را مي گيرد و يك بالش را مي كند. مگس كمي مي پرد دوباره مگس را مي گيرد و بال ديگرش را هم مي كند. او مي گويد: بپر  ولي مگس نمي پرد. به خود مي گويد: به تجربه ثابت شده است اگر دو بال مگس را بكنيد گوش او كر مي شود!

عقل سالم 

 زن ملا به عقل خود خيلي مي نازيد و هميشه پيش شوهرش از خود تعريف مي كرد. روزي گفت: مردم راست گفته اند كه داراي عقل سالم و درستي هستم. ملا جواب داد: درست گفته اند چون تو هرگز عقلت را به كار نمي بري به همين دليل سالم مانده است!


جملات كوچك به سبك انسانهاي بزرگ!


غروب از قايم‏باشك شب و روز خسته شد.


براي اينكه آدم خوش‏بيني شود، بيني‏اش را عمل كرد.


نگاهش آن‏قدر يخ بود كه وقتي نگاهم كرد، از شدت سرما لرزيدم.


در روز باراني چتر الگوي فداكاري است.


ضبط از صداي بلند نوار سردرد گرفت.


عكس توقف زمان است.


آسمان به زمين آمد ديد خبري نيست.


 آلبالو گران بود، چشمانش انگور مي‏چيد.


 هر لقمه‏اي را كه فرو ميدهم، معده‏ام فرياد مي‏زند: خوش آمدي!


 وقتي مي‏خواهم حرف پنهاني بزنم، گوش‏هايم را مي‏گيرم.


 براي اينكه حرفهاي بزرگي بزنم، دهانم را زير ميكروسكوپ ميگذارم

 

                         دوستان جوک های خود را برای ما بگزارید 

 

 

                          حالا که تا آخرش را خوندی نظر یادت نره !!

نوشته شده توسط عسل | لینک ثابت |

به نام کسی که لبخند را سرچشمه عشق قرار داد www.shirazjok.blogfa.com  

موضوع: 26 Jul 2006 21:12

به نام کسی که لبخند را سرچشمه عشق قرار داد

محبت شدیدی که سابقا به تو ابراز می کردم
دروغ بود و بی احساس ودر حقیقت نفرت من نسبت به تو
روز به روز بیشتر میشود و هر چه بیشتر ترا می شناسم
به سستی و دروئی ودو رنگی تو بیشتر پی می برم
این احساس در قلبم قوت می گیرد که بالاخره
از هم جدا شویم و دیگر هیچ مایل نیستم
روزی شریک زندگی تو باشم و اگر چه عمر چون گلهای بهاری کوتاه بود و در همین مدت
نتوانستم به مایه هوس بازی توپی ببرم
بسیاری ازاخلاق و صفات تو برای من روشن شد و مطمئن هستم
این خشونت طبع و تند خوئی توبالا خره مرا بدبخت خواهد کرد
اگر ازدواج ما سر بگیرد تمام عمر
با پشیمانی خواهم گریست و اگر افسانه آشنایی ما بیشتر باشد وجدا از تو
خوشبخت خواهم بود لازم است بگویم
این موضوع نامه را سطحی می نویسم و چقدر ناراحت کننده است
اگر باز بخواهی در صدد دوستی با من باشی از تو می خواهم که جواب مرا ندهی چون جواب تو برای من سراسر از
دروغ و تظاهر است و به هیچ وجه نمی توان گفت که دارای کمترین
لطف و حرارت است و به همین خاطر تصمیم گرفته ام برای تمام عمر
ترا فراموش کنم چون دیگر نمی توانم خودم را راضی کنم که
دوست داشته باشم و شریک زندگی تو باشم./

حال اگر باز با این حرفهادوستم داری یک بار دیگر نامه را یک خط در میان بخوان .(و السلام )

I LOVE YOU ESHGH

ع ش ق

علاقه شدید قلبی



تقدیم به بهترین کسی که دوستش دارم

 

از  طرف آقا مهدی شاکر

نوشته شده توسط عسل | لینک ثابت |

لينك باكس پنگوين 

با ثبت وبلاگ خود در اين لينك باكس كاربران خود را تا 1000% افزايش دهيد.

About
سلام
با تشكر از انتخاب شما:
آرمان اين وبلاگ به وجود آوردن لحاظاتي شاد براي شما مي باشد
لطفا با نظرات خود ما را ياري دهيد !
از كليه هموطنان به اين دليل كه با آنها شوخي مي كنيم جدا عذر خواهي مي شود.

با تشكر خواهر كوچك شما
<< عسل>>
I'm in Yahoo...
Google Searcher
Search in all the world & web with Google Search

Copyright 2006 - Designer: Penguin Network >Hessam Sedaghati